از قالب های مهم محتوا – و بنوعی مهمترین قالب- می توان به تصویر اشاره کرد که خود به دو دسته تصویر ثابت ( در اصطلاح : عکس) و تصویر متحرک ( ویدئو) تقسیم می شود. در مورد تاثیرات تصویر بر اندیشه و فکر انسان صحبت های فراوان شده است.
در این مطالب، بیان می شود که تصویر دارای مضمون و محتوا است و این مضمون و محتوا که توسط روشهای سینمایی یا ویدئویی یا بازی و ... به صورت یک بسته درآمده اند وارد ذهن می شود. ذهن با پردازش آنها تحت تاثیر قرار می گیرد. مقداری از این تاثیر مستقیم است به عبارت دیگر خود فرد از آن آگاه می شود. برای مثال حالت شادی یا غم بعد از دیدن فیلم که فرد به پیدایش آن در خود به علت دیدن فیلم اذعان می کند. دسته دوم تاثیرات غیر مستقیم است. تاثیراتی که به آشکار و عیان نیست اما در زمان یا لحظات خاصی در زمان های بعد،‌ خود را نشان دهد. ممکن است به صورت تاثیر در یک تصمیم گیری و یا تغییر در یک روال و عادت باشد.
در این تاثیر گذاری،‌ما با یک پدیده مواجه می شویم که به نظرم یکی از گونه های تاثیر گذاری غیر مستقیم تصویر بر ذهن است. برای آنکه بتوانم این تاثیر را به صورت ملموس بیان کنم آن را با یک مثال توضیح می دهم. هرچند اصلا قصدم مقایسه انسان با موجود مطرح در سوال نیست.
شاید با پدیده نشخوار غذا در برخی پستانداران آشنا باشید. در این پدیده حیوان به سرعت چرا کرده و غذا می خورد اما آن را نمی جود. سپس در یک زمان طولانیتر، غذای خورده شده را از معده به دهان آورده و به خوبی می جود تا مجدد وارد دستگاه هاضمه حیوان شود. در این فرآیند عمل جویدن مجدد (نشخوارکردن) از نظر زمانی تا حدود 8 برابر زمان خوردن اولیه طول می کشد.
آنچه مورد نظر من است در دو جنبه بیان می کنم:
نکته اول :

وقتی مشاهده محتوای تصویری- آن هم در حجم بالا-  انجام می شود از آنجا که ذهن انسان گنجایش این همه محتوا را ندارد به نوعی بسیاری از آنها را در یک محل موقت نگهداری می کند. اما وقتی فرد کمی فراغت ذهنی و زمانی پیدا می کند برخی از این تصاویر دوباره به صورت ناخودآگاه به ذهن باز می گردد و به عبارت دیگر فرد به یاد آنها می افتد. این تصاویر معمولا آن قسمتهایی از محتوای دیده شده هستند که برای فرد جالب بوده و یا با علایق، انگیزه ها و شهوات فرد نزدیکتر باشند. این مرور مجدد تصاویر ممکن است چند ساعت بعد از دیدن فیلم یا انجام بازی ویدئویی انجام شود و یا حتی ممکن است روزها و ماهها گذشته باشد و یک محرک خارجی، باعث یادآوری مجدد آن تصاویر گردد. این فرآیند را می توان «نشخوار غیرارادی تصویر» نامید.
چه بسا پیامدهای منفی حاصل از دیدن یک محتوای نامناسب- برای مثال خشونت شدید، ابتذال و استهجان، رذایل اخلاقی و ... – توسط این عامل ایجاد می شود. شاید فرد در لحظه دیدن یک فیلم چندان تحت تاثیر محتوای فیلم قرار نگیرد اما با انجام فرآیند نشخوار غیرارادی تصویر این مضامین در ذهن فرد تثبیت می شود. فکر می کنم این صحنه را دیده باشید که یک بچه در هنگام دیدن فیلم ترسناک اظهار می کند که نمی ترسد. اما وقتی در تنهایی ( مثلا در شب و در اتاق خود قرار می گیرد) با یادآوری آنچه در فیلم دیده است ترس از عامل خارجی را در محیط اطراف خود حس می کند. در حالی که محیط وی نسبت به دیروز تغییری نکرده است تنها تغییر روی داده،‌نشستن محتوای فیلم ترسناک در ذهن کودک و یادآوری چندباره محتوای آن توسط ذهن کودک است. فکر می کنم همگان بپذیرند که محتوای مستهجن،‌دارای بیشتری تاثیر در این زمینه است. یعنی هرچند تاثیر لحظه دیدن در فرد تمام شده است. اما یادآوری مکرر و بازبینی ذهنی مجدد آنها توسط فرد، تاثیر نامناسب محتوا را چندین برابر – حتی بیشتر از تاثیر لحظه اول- کرده است.
نکته دوم:

خود فرآیند نشخوار غیرارادی تصاویر فرآیندی ناپسندیده و مضر نیست بلکه بنظر برای سلامت اندیشه و تفکر انسان امری ضروی باشد. و شاید قسمی از مفهوم اندیشیدن، به همین موضوع بازگردد. به اینکه انسان باید فرصتی را برای ذهن خود بگذارد که در آن به بازبینی آنچه دیده و شنیده است بپردازد و به درستی و نادرستی، میزان اهمیت آن و ارزیابی خود در مورد موضوع مطرح شده فکر کند. شاید این قسمتی از همان محاسبه ای باشد که مسلمانان به انجام آن سفارش بسیار شده اند. به عبارت دیگر فرد باید «نشخوار غیرارادی تصاویر» را به «بازبینی ارادی» تبدیل کند.
نکته سوم:

این نکته ارتباط مستقیمی با نکته های قبلی دارد. در عصر کنونی انسانها با بمباران اطلاعات و تصاویر روبرو هستند و مخصوصا در دهه اخیر بسترهایی نظیر شبکه های موبایلی و ماهواره ای ابزاری برای ارسال مداوم پیام به انسان شده اند. گویی انسان همیشه باید بشنوند. حتی شهرها به گونه ای طراحی شده اند که شهروند را با هزاران پیام بمباران می کند. و بسیار از این پیامها برساخته و غیرحقیقی هستند و برای مقاصد تبلیغاتی و تجاری و یا سیاسی طراحی شده اند.
در این فضا، انسان حتی در داخل خانه خود نیز فراغت فکری ندارند و کافیست تلویزیون را روشن کنن و یا گوشی موبایل خود را در دست بگیرند و با انبوه پیامهای مستقیم و غیر مستقیم مواجه شوند. نکته مورد نظر آن است که این انسان دیگر فرصتی برای بازاندیشی ندارد و همه آنچه که در درون ذهن و فکر و روح وی وارد می گردد به صورت تله های حجیمی از محتواهای ناپیوسته انباشته می گردد. این فرد ابتدا فرصت بازاندیشی و بازبینی را ندارد. اما بعد از مدتی این توانایی را از دست می دهد. یعنی دیگر نمی تواند بازگشته و از بین حجم عظیم محتوای انباشته در ذهنش، موارد مورد نیازش را پیدا کند. در این صورت فرد تبدیل می شود به انسانی که فقط مصرف کننده است و برای تحلیل های جدید نیاز به مطالب جدید دارد. انسانی که پرورش یافته فضای جدید است قدرت تحلیلش کاهش یافته و امکان نقد و ارزیابی را از دست می دهند. چنین انسانی در بهترین حالت به آینه تبدیل می شوند که می تواند حرفی را که از دیگران می شنود به فرد دیگری منتقل کند.