خبر ساده بود. مجموعه فیتیله یک تئاتر توهین آمیز تولید و پخش کرده است. مجموعه فیتیله با سابقه ای که شاید از سن بییندگان برنامه اش بیشتر بوده است ( 24 سال) و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران آن را پخش کرده است. تلویزیونی که شدیدترین ضوابط پیش از تولید، حین و پس از تولید را دارد. اما بازهم، یک تکه برنامه کل کشور را بر هم میزند.

خیلی ها گفتند که خود اعضای فیتیله، عذرخواهی کرده اند – اصلا یکی از آنها آذری است- همچنین صداوسیما عذرخواهی کرده و برنامه را تعطیل کرده است. پس شما هم ببخشید. عده ای آن را سوء تفاهم نامیدند که امید داشتند به زودی رفع می شود. عده ای طلبکار شدند و گفتند آیا بخشیدن اینقدر سخت است؟

من پان ترک نیستم. به ایرانی بودنم افتخار میکنم به سرزمینی که در آن متولد شده ام و با هیچ چیزی هیچگاه آن را عوض نمیکنم. عقیده دارم ترک ها، از اقوام اصلی ایران هستند. شاید افراطی باشم از آن جهت که اعتقاد دارم ایرانِ حداقل 500 سال اخیر، توسط ترک ها ایجاد شده و نگاه داشته شده است و اگر این اقوام نبودند ایران- حتی با وجود سابقه چندین هزار ساله، اکنون چندین کشور جدا از هم بود.

در این موضوع، قائل هستم که این گروه را نباید بخشید و برای آن دلایلی دارم که اتفاقا از جنس  حفظ ایران و ایرانی است.

بگذارید مثالی بزنم. وقتی یک بیماری به بدنی وارد می شود در مقابل آن چکار باید کرد. ابتدا باید خطر فوری بیماری را تشخیص و درمان کرد و پس از تثبیت اولیه وضعیت، درمان قطعی و دائمی را شروع کرد. برخورد اولیه صدا وسیما با این برنامه، در حد همان برخورد اورژانسی است ولی به هیچوجه درمان قطعی و پایدار محسوب نمی شود. بیماری اهانت به قومیتها مدتهاست در کشور ما ریشه دوانده است. اینکه پیدایش اولیه آن از کجا بوده است محل بحث فعلی من نیست. اما در این مورد چند نکته مهم را عرض میکنم:

1-     اولین نکته در برخورد با این بیماری، آن است که واقعیت وجودی آن را بپذیریم و به عبارت دقیقتر، هر کاری که به غفلت، چشمپوشی و نادیده گرفتن وجود آن منجر شود دوری کنیم. اینکه هر بار، چنین اتفاقی می افتد به ترک زبان ها و سایر قومیت ها، همراه با زبان نرم، گفته می شود که «شما ببخشید» و سپس با آرام گرفتن اوضاع، همه چیز فراموش می شود عین نادیده گرفتن وجودی این بیماری است.

2-     اصلا نویسنده با خود چه فکر میکرده است که می تواند انسانی را به تصویر بکشد که تفاوت مسواک و فرچه توالت را نداند. سوال مهمتر اینکه، چرا این موضوع را با مخاطبین کودک مطرح میکند؟ فرض بگیریم که اصلا در اجرای این تئاتر، اصلا زبان ترکی استفاده نمی شد و به زبان فارسی اجرا می گردید آیا باز هم توهین به انسانها و شعور آنها نبوده است؛ فارغ از آنکه چه زبان یا نژاد یا قومیتی داشته باشد. آیا این همان نشان دادن درست اندیشیدن به بچه هاست؟ یک خانواده – پدر، مادر و فرزند- که جنس بوی فرچه را تشخیص نمی دهند در کدام جامعه یافت می شود؟ شاید در خانواده و نزدیکان نویسنده و اجرا کنندگان برنامه، نمونه های مشابه را به عینه مشاهده کرده اند که نمونه آن را به تصویر کشیده اند.

3-     حال در مرحله دوم، چرا زبان یک قومیت در اجرا باید دخیل می شده است. حال فرقی نمی کند ترکی و آذری، گیلکی، عرب و .. باشد. عده ای می گویند در فلان فیلم به مازندرانیها توهین شده است. اگر کار زشتی در جایی انجام شده است آیا در بقیه موارد هم جایز به تکرار آن هستیم. این واکنش سخت، دلیل دیگری دارد و آن این است که ترک زبانان در همه جای ایران یافت می شود و جایی نیست که در آن آذری زبانی یافت نشود. و به همین دلیل هیچ ترک زبانی در ایران، خود را جزیی از پیکره واحد آن میداند و خویش را جدا از ایران نمیداند. اما چنین برنامه های سخیفی باعث می شوند قومیت ها خود را جدا از ایرانی بشناسند که توسط نویسندگان این برنامه ها، شناسانده می شوند.

4-     میگویند چرا اعتراض میکنید؟ به عنوان یک آذری زبان و پرورش یافته در این جامعه می گویم سطح اعتراضات بسیار کمتر از مقدار متناسب بوده است. اگر قائل به این باشیم که عکس العمل هر ضربه ای متناسب با شدت ضربه اولیه باشد باید بگویم شاید به ظاهر، فقط در یک برنامه توهین شده است اما این قومیت نظیر جامعه ای است که سالهای سال ضربه خورده اما پاسخ نداده است و انرژی این ضربه ها، جمع شده است و درمقابل عکس العمل جدی انجام نیافته است. به سالهای دور نمی رویم. درهمین دو – سه سال اخیر وقتی قضایای بی اعتنایی به زلزله آذربایجان از سوی صداوسیما، وقایع آخرین بازی تراکتورسازی (به عنوان نماد فرهنگی و اجتماعی آذربایجان) -که منجر به از دست رفتن قهرمانی این تیم به نفع تیم سپاهان ( از دید مردم منطقه بخوانید دزدیدن قهرمانی از سوی باند اصفهانیهای رقیب تاریخی تبریز) را مشاهده کنیم همیشه گویا این آتش زیر خاکستر برای لحظاتی آشکار شده و سپس لاپوشانی شده است. من شدت کم اعتراضات را در همراهی کلی مردم این منطقه با حکومت و به صورت دقیقتر اعتماد مردم و تکیه نسبی آنان به نظام میدانم که اگر این اعتماد نسبی نبود شاهد اتفاقات شدیدتری می بودیم. اکنون وقت خاموش کردن اعتراضات نیست. وقت آن است که انرژی این آتشفشان پنهان، اندک اندک خارج شود. این هنر جامعه فعال آذربایجان و دوستداران انقلاب باید باشد که زمینه بروز آرام، منطقی مردم را فراهم آورند. دوستانی که امر به سکوت می کنند باید خود را آماده آتشفشانی کنند که همه چیز را با خود خواهد برد.

5-     این جمله که « نویسندگان برنامه چون خودشان ترک زبان هستند قصد توهین نداشته اند» به نظرم توهین به شعور مخاطب است. می گویند «یک آذری زبان نمی توانسته است قصد توهین به همزبانان خود را داشته باشد.». آیا این همه نویسنده ایرانی که به نوعی، گذشته تاریخی خود را مورد تمسخر قرار می دهند و از آن گذشته، احساس شرم دارند دلیلی بر ابطال این حرف نیست؟ اصلا به نوعی، چنین ادبیان سخیفی، بازتولید احساس شرم از گذشته در وجود افرادی است که خودباوری ندارند و از ترک بودن، یا ایرانی بودن و یا مسلمان بودن خود شرمنده اند و این شرمندگی را به صورتهای مختلف بازتولید می کنند.

6-     بیاید ابتدا بپذیریم که ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه، آغشته به اندیشه های نادرستی است که باید اصلاح شوند. از مهمترین این اندیشه ها، توهین و تحقیر قومیت ها و زبانها بوده است اما همین پدیده نشات گرفته ازعامل اساسی دیگری است که در ذهن و زبان و اندیشه و روان جامعه ما به نوعی نهادینه شده است. خصلتی که بر اساس آن به دیگران احترام نمیگذاریم و خود را به عنوان محور همه چیز در نظر می گیریم. یادمان می رود که خداوند همگان را به حسن خلق، تعاون و برادری امر کرده است و تنها ملاک برتری را تقوا دانسته است. جالبتر آنکه در نظام الهی، آن کسی باتقواتر است که حسن خلقش بیشتر، مدارایش با مردم عمیقتر و رفتارش با همگان و حتی زیردستانش متواضعانه تر باشد. حال این آرمان را مقایسه کنید با وضعیت جامعه ای که در آن به همدیگر احترام گذاشته نمی شود. برخلاف حرف خداوند که حق الناس را بالاتر از حق الله می داند افراد جامعه، حق الناس را اصلا فراموش می کنند. با وجود آنکه خداوند احترام آبروی مومن را بالاتر از کعبه- خانه خودش- دانسته است به راحتی آبروی دیگران برده میشود ( در بازار، اداره، محیط کار، محله و بدتر از همه در رسانه ها)

حال جامعه ای که نسبت به اجزای خودش محترمانه برخورد نمی کند در بلند مدت انواع توهین ها، تمسخرها را نسبت به زبانها و قومیت ها روا خواهد داشت و به نوعی آن را طبیعی خواهد دانست.

7-     برای برخورد با این مساله، باید در چند سطح فعالیت کرد:

7-1) صدواسیما باید زمینه تکرار چنین اتفاقاتی را از بین ببرد و در این راستا، ابزارهای نظارتی تنها بخشی از راهکارها هستند. بخش اصلی به تغییر فکر و نظر فعالان این رسانه بر میگردد. تا زمانی که صداوسیما نویسنده ای دارد که فکر میکند امکان دارد انسانی وجود داشته باشد که تفاوت نجس از خمیردندان را تشخیص ندهد نمی توان امیدوار بود زیرا که شدیدترین ابزارهای کنترلی هم توان اصلاح کسی که می خواهد اشتباه کند را ندارد.

7-2) فعالان فرهنگی هنری جامعه، اصلی ترین عامل در پیشگیری از تکرار چنین اتفاقاتی هستند. زمانی که کاریکاتوریستی، فرق حفظ وحدت ملی با ترویج مصلحت های حزبی را تشخیص ندهد مطمئنا زمینه ساز مقایسه هم میهنان خود با حیوانات داخل فاضلاب خواهد بود.

7-3) باید ساختارها را اصلاح کرد و هر عاملی که باعث بازتولید چنین اندیشه های شود برطرف شود. این ساختارها، در همه جا وجود دارند، در آموزش و پرورش، در دانشگاه ها، در بخش فرهنگ جامعه و ...

اصلاح ساختار در هریک از این نظام ها، روش خاص خودش را دارد که باید توسط متخصصان و فعالان همان حوزه انجام گیرد. اما اصلاح باید بر اساس یک نظام ارزشی صحیح، مدون و به هم پیوسته انجام گیرد. شاید نمونه کوچک آن را در جامعه زمان علی (ع) سراغ گرفت که در مقابل جریانات شدید عربگرایی ( که هنوز از وجود آن لطمات جدی میخوریم ) جامعه ای متشکل از همه اقوام و زبانها تشکیل دادند و عجم در کنار عرب، تشکیل دهنده یک جامعه بودند و سلمان فارسی با وجود ایرانی بودن ( بخوانید عرب نبودن) جزو خاندان اهل بیت شمرده می شوند. به راستی اختلاف موجود در بین اقوام جامعه ما، بسیار اندکتر از تفاوت موجود در جامعه اسلامی آن عصر، است.

 

8-     مهمترین نکته این که:

 باور کنیم بسیاری از چیزها با عذرخواهی و «ببخشید» حل نمی شود. بسیاری از مسائل شبیه آبی است که به جوی برنخواهد گشت. هنرمند و نویسنده، آزاد نیست که هر مضمونی را که خواست منتشر کند و سپس با عذرخواهی و مایه گذاشتن از جایگاه خود ( بخوانید سوء استفاده از قداست هنر و فرهنگ) از تبعات و پیامدهای آن فرار کند. همانگونه که پزشک در مقابل تک تک لحظات تشخیص و درمان یک بیمار مسئول است کسی که از موهبت هنر و علم برخوردار است هم مسئول تاثیرات اندیشه خود است. اینکه در ابتدای این مطلب نوشتم که گروه فیتیله را نبخشید برای آن بوده است که عزیزترین آدمها هم، از عدالت خدا خارج نمی شوند و همگی در پیشگاه عدالتش، سنجیده خواهند شد. اما اگر قرار به شفاعت و بخشش باشد بعد از ارزیابی و سنجش و جزای حداقلی خواهد بود (کلمه فعلا اشاره به این موضوع دارد)